آیا حقوق بشر مفهوم غربی است؟
نویسنده: دکتور ادیپ یوکسل
برگردان: محمد فهیم نعیمی
آیا فرهنگ های دیگر هم مفهوم حقوق بشر را دارا اند؟ -- فرض کنید یک چنین مفهومی برای تضمین شأن و مقام انسانی کاملاً ضروری است. هیچ پرسشی غیر جانبدارانه نیست، برای هر پرسش، پاسخ ویژه آن وجود دارد... حقوق بشر شاید تبدیل به "اسب تروا" شده و بصورت نهانی به سایر تمدن معرفی گردد... آیا دموکراسی میتواند تحمیل شود و هنوز دموکراتیک باشد؟" (Pannikar, Is the Notion of Human Rights A Wastern Concept, International Human Rights In Context, edited by Henry J. Steiner and Philip Alston, Clarendon Presss, 1996, p. 202, 206, 207)
«"مانو" (طبق اساطیر هندو، خالق نوع انسان) میگوید که "سویامبو" خدای واجب الوجود، بخاطر حفظ جهان و حفاظت از هستی، طبقات اجتماعی را مشخص و وظایف هر یکی را تنظیم کرد. "دارما" نظم تمام هستی است، که تمام جهان را با هم نگه میدارد... هر دو نظام اجتماعی (غربی و هندو) از جانب اسطوره های معین و قبول شده و در درون آنها، معنا می یابند." (Pannikar, Ibid, p. 207, 208)
دو پاراگراف بالا از کتابی که توسط "پنیکر" دانشمند الهیات هندو- مسیحی به رشته تحریر در آمده، برگرفته شده است. پاراگراف نخست، بدلیل به نمایش گذاشتن استعداد و زیرکی نویسنده مرا تحت تأثیر قرار داد، در حالیکه پاراگراف دوم بخاطر استدلال نادرست، برایم نا امید کننده بود.
نظام غربی همانند نظامی هندو بر مبنای اسطوره، آنطوریکه "پنیکر" ادعا میکند استوار نیست. "پنیکر" به راحتی اسطوره شناسی هندو را با خرد و استدلال که اساس نظامهای غربی است، اشتباه میگیرد. نظامهای دموکراتیک و آزاد که به اشتباه به تمدن غربی نسبت داده شده است، عموماً مبتنی بر خرد و شواهد تجربی است که از طریق تجربه های ما در جریان تاریخ بشر بدست آمده است. عجیب است که "پنیکر" از خرد و استدلال، هر چند بصورت بسیار بدترکیب، استفاده میکند تا همان "خرد واستدلالی" را که استفاده کرده است، دور کرده و بد نام سازد. آگاه نیست که او از استدلال خردمندانه استفاده میکند تا "خرد" یا نظام عملیاتیِ معمول میان انسانها و سایر موجودات برتر در هستی، را به سطح اسطوره ها کاهش دهد. به عبارت دیگر، او از اسطوره استفاده نمیکند تا خرد را با اسطوره برابر و مساوی بپندارد، بلکه از خرد برای این مأمول استفاده میکند.
کسانیکه مذهب هندو را قبول نکرده و یا به میراث نبرده اند، طبیعت الهی "دارما" یا نظام طبقاتی "کاست" را بصورت جدی در نظر نخواهند گرفت. "مانو" یا "سویامبو" کی هستند؟ آنها کجا هستند؟ چگونه میتوانی ثابت بسازی که نظام طبقاتی "کاست" یک امر الهی است؟ چرا باید به اساطیر شما معتقد شوم و خود و دگران را محکوم به انقیاد به آنها و استثمار توسط آنهایی کنم که مباحث را تنها برای منافع خود شکل میدهند؟ چرا باید اساطیری را که به گونه مثال، سایر نژادها را شیطانی میدانند و در پی انهدام آنها هستند، احترام بگذارم و بپذیرم؟ چرا؟ پرسش اذیت کنندۀ "چرا" ماشین نیرو بخش حقوق بشر است. تا زمانیکه نسبی گرایان پرسش "چرا" را مطرح میکنند، همگی مجبور خواهند بود تا از زبان سرتاسریِ خرد و استدلال استفاده کنند، زیرا خرد و استدلال نمیتواند همانند و برابر با اساطیر محلی مورد برخورد قرار بگیرند.
چگونه میتوانیم ادعا کنیم اساطیر مذهبی و خرد و تجربه انسانی در عین دسته قرار میگیرند؟ چگونه میتوانم تجربه نظامهای طبقاتی "کاست" را در عین سویه با "قربانی کردن اطفال"، "قحطی زدگیِ اطفال"، "تجاوز بر زنان ربوده شده"، "شکنجه" و "نسل کشی" مورد تحلیل و مخالفت قرار دهم؟
ادعای اساطیر برای توجیه نظام طبقاتی "کاست" بر مبنای عقلانیت استوار نیست، بلکه بر عکس از باور و شاید هم یک باور کور کمک میجویند. در حالیکه، نظامیکه مخالف با شکنجه، قربانی کردن اطفال، نسل کشی و غیره است، از عقلانیت سرتاسری و جهانی استفاده میکند. این نظام از استدلال و منافع – خودی همه انسانها مستفید میگردد. این نظام از جانب تجربه های دردناک تاریخی که به گونه مثال سبب نابودی هر دو جانب، شکنجه کننده و شکنجه شوند شد، مورد حمایت قرار میگیرد. در رابطه به اینکه بد بودن شکنجه یا نژاد پرستی را بپذیری، نیازی نخواهد بود تا هندو، مسلمان، ملحد، غربی یا شرقی باشی. خرد و استدلال خود تان، شما را قادر خواهد ساخت تا این حقیقت را بشناسید. مردمان زیادی از مذاهب، فرهنگها و مناطق مختلف در پذیرش اهداف اعلامیه جهانی حقوق بشر هیچ مشکلی ندارند. چشم انداز این اعلامیه فراتر از فرهنگها و مذاهب است. در حالیکه، اگر هندو نباشید، خیلی نا محتمل خواهد بود تا نظام طبقاتی "کاست" را رشد دهید.
مطمئناً مفهوم به اصطلاح غربیِ حقوق بشر کاملاً مبتنی بر خرد، استدلال و تجربه نیز نیست. تمایلاتی نیز وجود دارد تا حقوق فردی را گسترش داده و بیشتر بسازد. بگونه مثال، محکمۀ در ایالت "الاباما" با اتکأ به رویۀ قضایی دیوان عالی امریکا پیرامون سقط جنین (Roe v. Wade)، حکم میکند که مرد حق بنیادین استفاده از وسیلۀ ارضای جنسیِ ساخته شده از رابر را دارا میباشد. قانونی در ایالت "ماساچوستس" نیز تصریح نموده است که افراد حق دارند تا به اشخاص بیگانه اجازه دهند تا سینه های شان را لمس کنند. رییس "باشگاه سیرا" (سازمان حفاظت از محیط زیست) حقوق بنیادین درختان و سنگها را برای دستیابی به آزادی شان ترتیب کرده است. یک مجرم ادعا کرده است که او از حق بنیادین برای تجاوز بر خانمش، در هر زمانیکه بخواهد، برخوردار است. بعضی از فیمینست ها برای حقوق زنان به منظور استفاده از دستشویی های مردانه مبارزه کرده اند. و... شما میتوانید به فهرست این نوع حقوق "قابل بحث" تعداد زیادی از حقوق دیگر را، مانند، حق محبوس برای تولید مِثل قبل از اعدام، حق همجنس بازی، حق گواهی دروغ، حق اساسی برای کسب درجه دکترا یا کسب سایر درجه های آموزشی و غیره بیافزایید. (See John Leo's hilarious article titled "A man's got a right to rights" in U.S. News & World Report, August 4, 1997, p. 15).
افزایش تقاضا برای ایجاد حقوق جدید به نظر من کاملا شکل مؤقتی داشته و مربوط به دوران انتقالی است. آنعده از حقوقیکه دچار ناسازگاری یا تناقض هستند و توسط "خرد" و "تحقیق تجربی" تصدیق نگردند برای جوامع آزاد قابل قبول نخواهند بود. حتا اگر در نتیجه تحریف در پروسه های دموکراتیک مورد تأیید قرار بگیرند، با احتمال زیاد ابقاء نخواهند شد. بگونه مثال، ایالات متحده امریکا حقوق مساویانۀ را برای افراد ترویج میکند به شمول حق ازدواج برای همجنس بازان، در حالیکه، در عین زمان حق مذکور را برای آنهاییکه خواهان چند همسری هستند رد میکند. آنانیکه تلاش میکند تا حق همجنس بازی را به عنوان اضافات حقوق بشری، ترویج کنند در برابر حقوق آنهایکه بخاطر ارتکاب زنای با محارم و نزدیکان شان محکوم شده اند، خاموش هستند. و آیا آنها عین حقوق را برای کسانیکه با حیوانات رابطه جنسی برقرار میکنند قایل میشوند؟ اگر من با پشک وفادار خود ازدواج کنم، چطور؟ آیا آنها از حقوق من برای ازواج با حیوانی که دوستش دارم دفاع خواهند کرد؟
ایالات متحده امریکا ختنه زنان را محکوم کرده اما ختنه مردها را ترویج میکند. ضایع کردن اطفال نوزاد را محکوم میکند، اما سقط جنین را به عنوان حقوق برابر با سایر حقوق بنیادین ترویج مینماید. من باور دارم که نازساگاری و تناقضات به سبب غیرت و احساسات به میان میایند. فکر میکنم با گذشت زمان عقل و استدلال مستولی خواد شد. فیلسوفانی که در باره حقوق فردی و رفاه عامه در روشنی عقل، استدلال و شواهد تجربی گفتگو میکنند، نهایتاً حقوق جهانی حقوق بشر را برای تمام شهروندان جهان تعریف خواهند کرد.
این خرد ارتباطی و تجربه انسانی بود که سبب شد تا دیوار برلین فرو بریزد. خرد و تجربه انسانی سبب شد تا "بردگی" به کتاب های تأریخ سپرده شود. همچنان خرد و تجربه انسانی سبب خواهد شد تا خرافات از تن دین من اسلام زدوده شود و اصلاحات لازم به میان بیاید. اگر اسلام را از خرافات مجزا نکنیم سرنوشت بدتری در انتظار ما خواهد بود. هیچگاهی از تلاش "نسبی گریان" برای دفاع از روحانیونیکه منتقدین خود را به اتهام "کفر" محکوم به مرگ میسازند، قدردانی نخواهم کرد. وقتی مسأله مرگ و زندگی در میان باشند، کی میتواند به نسبی گرایی توجه کند؟ وقتی خشنودی و آزادی فردی از میان میرود، کی میتواند به فرهنگ و جامعه فکر کند؟ کی میتواند به جامعۀ که متشکل از افراد ناخشنود است، توجه کند؟ مطمئناً آنهایی میتوانند چنین کارهای را انجام بدهند، که از ظلم و استثمار به نام فرهنگ سؤ استفاده میکنند.
بسیار ساده است. بگذارید تا افراد بصورت آزادانه در شکل دهی دولت و قوه قانونگذاری خویش اشتراک داشته باشند. با گذشت زمان تناسب لازم میان حقوق و آزادیهای فردی و هنجارها و محدودیت های اجتماعی به میان خواهد آمد. بگذارید تا زنان ایرانی آزادنه اندیشه های خود را بیان نمایند و حکومت خود را انتخاب کنند. اگر خواستند تا با حجاب و لباس های گشاد زندگی کنند، پس بگذارید، چون انتخاب خود شان است. البته میتوانید آنها و دیگران را نقد کنید، اما اگر آنها حقوق متفاوتی را با رضایت کامل انتخاب کرده اند، نمیتوانید "حقوقی را که برای خود قایل هستید" بالای آنها تحمیل کنید. چنانچه که همه میدانیم که منشأ حقوق بشر آزادی بیان و جامعه باز است. حل تمام این مسایل تنها به زمان و مکان لازم نیاز دارد، یا به عبارت دیگر نیازمند خرد و تجربه استند.