تبليغاتX
(APD) گفتمان صلح افغانستان - سخنرانی مادر تریسا در هنگام پذیرش جایزه صلح نوبل

 

برگردان: فهیم نعیمی

چنانی که امروز گردهم آمده ایم تا بخاطر بدست آوردن جایزه صلح نوبل از خداوند ج شکرگذاری کنیم، فکر میکنم بهتر خواهد بود تا دعایی را که "سنت فرانسس" نوشته است و یکی از دعا های دلخواه من است، بخوانیم. ما این دعا را هر روز میخوانیم، به دلیل این که این دعا با وضعیت هر یکی از ما همخوانی دارد. من همیشه فکر میکنم که 400 یا 500 سال قبل وقتی "سنت فرانسس" این دعا را نوشته بود شاید با مشکلاتی هم سان با مشکلات ما مواجه بود. پس بیایید با هم دعا کنیم... .

بگذارید برای فرصتی که جهت بدست آوردن این جایزه صلح امروز بدست آورده ایم از خداوند شکرگذاری کنیم. این جایزه صلح بخاطر مان میاورد که ما خلق شده ایم تا زندگی صلح آمیزی داشته باشیم و حضرت عیسی ع نیز مأمور بود تا این پیام را به مردم برساند. او از هر لحاظ مانند ما بود بجز گناه و آشکارا اعلام کرده بود که برای رسانیدن این پیام خوب آمده است. این پیام، پیام صلح برای همه ما است؛ پیامی که خداوند توسط عیسی پسر مردیم به همه مان رسانیده است.

و هنگامی که مریم حامله بود به سرعت به خانه پسر عمویش رفت تا خبر خوش را به گوش همه گان برساند. در آن زمان عیسی ع، طفل تولد ناشده، طفلی که هنوز در رحم مادر بود، از خوشی تکان خورد. این طفل تولد ناشده پیامبر صلح بود. پسر عموی مریم شهزاده صلح را شناخت، او دانست که عیسی ع آمده است تا خبر خوش صلح را به تو و به من برساند. مثل اینکه این هم کافی نبود، او بر بالای صلیب جان داد تا عشق ولاتری را نشان بدهد. او برای تو و برای من، برای انسانهای جذامی، برای انسانهای که از گرسنگی می میرند، برای آن انسانهای برهنه، نه تنها در کلکته بل که در افریقا، نیو یارک، لندن و اسلو، که در کنار سرک لمیده اند جان داد... .*

هیچ گاهی فرصتی را که برای دیدار از خانۀ که در آن کهن سالان تحت اداره یک نهاد نگهداری می شدند فراموش نمی کنم. به آن خانه رفتم، دیدم که خیلی چیزها داشتند، چیزهای زیبا، اما هر یکی بسوی دروازه میدید. هیچ یکی را با لبخندی بر لبانش ندیدم. به یکی از کارکنان آن محل نگاه کرده و پرسیدم: چرا وضعیت چنین است؟ من به دیدن لبخند بر لبان مردمان خود، حتا آنانی که در حال مرگ هستند، عادت کرده ام. او گفت: این وضعیت هر روز ما است، این ها منتظر هستند، فکر میکنند دختر یا پسر شان خواهد آمد و از ایشان دیدار خواهد کرد. اذیت میشوند بخاطری که فراموش شده اند – ببینید اینجا است که عشق میرسد. این تنگدستی در همین جا در خانه ما بار میاید، حتا غفلت از عشق ورزی. شاید ما در خانواده خود نیز کسی را داریم که احساس تنهایی، احساس بیماری و تشویش می کند، این روزهای سختی است که همه گی با آن روبرو می گردند. آیا ما آنجا هستیم، آیا ما آنجا هستیم تا از آنها پرستاری کنیم، آیا مادر آنجا هست تا از طفلش مواظبت کند؟

من برای دختران و پسرانی در غرب که آغوشته به مواد مخدر میشدند متعجب میشدم، کوشش میکردم علت آنرا دریابم و پاسخ تلاش های من این بود: که کسی در خانواده برای پذیرش آن ها وجود نداشت. پدران و مادران بسیار مصروف هستند، وقت ندارند تا به فرزندان شان برسند. والدین جوان در نهادهای مختلف مصروف هستند و فرزندان شان به سرک ها میروند و به بعضی اعمال ناشایسته دست میزنند. ما از صلح حرف میزنیم. این چیزهای است که صلح را نقض میکند، اما فکر میکنم که بزرگترین نقض کننده صلح سقط جنین است، بخاطری که این جنگی مستقیم است، قتل است – قتلی از جانب خود مادر. و این در حالی است که ما در کتاب مقدس میخوانیم که خداوند واضحاً میفرماید:

حتا اگر یک مادر فرزند خودش را فراموش کند – من شما را فراموش نخواهم کرد – من همیشه آگاه از وضعیت شما هستم. این جمله یی است که شدیداً تحت تأثیر آن قرار میگیرم. زیرا در آن بصورت واضح گفته میشود که ممکن است یک مادر فرزند خود را فراموش کند، اما خداوند بنده گان خود را هرگز فراموش نمی کند. این در حالی است که امروز بزرگترین نابود کننده سقط جنین است. و ما کسانی که این جا حضور داریم، والدین ما خواهان ما بودند. ما امروز این جا نمی بودیم اگر والدین ما سبب سقط ما می شدند. ما اطفال خود را دوست داریم و آن ها را می خواهیم، اما میلیون ها طفل دیگر چی؟ بسیاری ها در باره کودکان هندوستان و افریقا به تشویش هستند. جاهایی که یک تعداد زیاد کودکان شاید از دست گرسنگی و سؤ تغذیه می میرند، اما میلیون های دیگر از جانب والدین شان بصورت قصدی نابود می شوند. و این در حال حاضر بزرگترین نابود کننده صلح است. بخاطر این که اگر مادر می تواند فرزندش را سقط کند – پس چه چیزی مانع خواهد شد تا ما نیز یک دیگر خود را نکشیم – هیچ مانعی باقی نمی ماند. با توجه به این مسأله من برای هندوستانی ها و مردم سراسر جهان میخواهم بگویم که: بگذارید کودک ها بدنیا بیایند و امسال را سال کودکان بسازیم. ما برای کودکان تا هنوز هیچ کاری با ارزشی نکرده ایم. در آغاز امسال من در هر جایی سخنرانی کرده و گفته ام: بگذارید امسال را سال پذیرش و دوست داشتن کودکان بدنیا آمده و کودکان در حال بدنیا آمدن بسازیم. و امروز، روز اخیر سال است، آیا کودکان خود را واقعن در جریان این سال دوست داشته ایم؟ بگذارید برای تان راجع به چیزی خیلی جالبی آگاهی دهم. ما از طریق فرزند خواندگی با سقط جنین مبارزه می کنیم. ما زندگی هزارها کودک را حفظ کرده ایم، به کلنیک ها، شفاخانه ها و مراکز پلیس اطلاع داده ایم که – لطفن کودک را پیش از تولدش نکشید، ما کودک را خواهیم پذیرفت. بنا بر این ما به تعداد بی شماری از مادران گفته ایم که ما از شما مواظبت خواهیم کرد و کودک را از شما خواهیم گرفت، لطفن وی را نکشید. این در حالی است که ما پیشنهادات زیادی از جانب خانواده های بدون کودک برای فرزند خواندگی داشته ایم، این واقعن رحمت خداوند بر ما است. در کنار این ما کار بزرگتر دیگری  را نیز انجام می دهیم، ما به گدایان، مریضان جذامی و زاغه نشینان می آموزیم که چگونه بصورت طبیعی از بدنیا آوردن بیش از حد اطفال در خانواده های خویش جلوگیری کنند.

تنها در شهر کلکته هندوستان در شش سال گذشته احتمالن از بدنیا آمدن 61273 تن کودک، بصورت طبیعی جلوگیری به عمل آمده است. ما راه های طبیعی جلوگیری از تولد بیش از حد کودکان در خانواده ها را آموزش داده ایم. میدانید در مقابل آن ها برای من چه گفته اند؟ آن ها گفته اند که خانواده ما حالا صحتمند و متحد است. بدین ترتیب من فکر میکنم که اگر مردم ما چنین کارهای را بتوانند انجام دهند، تعداد زیادتری از مرگ و نابودی نجات خواهند یافت.

فقرا مردمان بزرگی هستند. آن ها میتوانند چیزهای زیبای زیادی را برای مان بیاموزانند. چند روز پیش یکی از آن ها آمده بود تا شکرگذاری کند و گفت: شما، کسانی که عفت و پاکدامنی را ترویج می کنید، مردمانی خوبی هستید، زیرا در کنار آن برای مان می آموزانید که چگونه از بدنیا آوردن بیشتر اطفال بصورت طبیعی جلوگیری نمایم. یکی از این موارد ابا ورزیدن از ایجاد رابطه جنسی قبل از ازدواج است. فکر میکنم شخص متذکره حرف های خیلی زیبایی برای من گفت. این مردمی هست که شاید چیزی برای خوردن نداشته باشند و جایی هم برای خوابیدن، اما مردمان بزرگی هستند. فقرا انسان های عجیبی هستند. یک شب بیرون رفتیم و چهار تن را از کنار سرک برداشتیم. یکی از میان آن ها در وضعیت صحی خیلی بدی قرار داشت و من به یکی از دوستانم گفتم: تو از سه تن دیگر مواظبت کن، من از این یکی که حالش خیلی بد است مواظبت خواهم کرد. من به شخص متذکره که یک خانم بود خیلی خدمت کردم. من او را روی بستر قرار دادم در حالی که لبخند ملایمی روی لبانش ظاهر شد دست مرا در دستش گرفت و تنها یک کلمه گفت: تشکر – و جان داد. من دگر هیچ کمکی برایش کرده نمی توانستم، جز این که برایش دعا کنم. در حالی که جان میداد من از خودم پرسیدم که اگر من بجای وی بودم، چه چیزی می خواستم. پاسخ این پرسشم خیلی ساده بود. در چنین حالتی کوشش می کردم توجه دگران را به خود جلب کنم و بگویم که گرسنه هستم، سردم است، درد می کشم، می میرم و یا چیزی دیگری، اما او در چنین حالی چیزی بسیار ارزشمندی برای من داد -  او با گفتن تشکر عشق  و دوستی خود را برایم نشان داد. با لبخندی بر چهره اش جان داد. مانند آن مرد دیگری که از کنار فاضل آب با شکم گرسنه و از میان کرم ها برش داشتیم و به خانه انتقالش دادیم. او می گفت من مانند یک حیوان در کنار سرک زندگی کرده ام، اما قرار است مانند یک فرشته در حالی که خیلی ازم مواظبت شده و دوست داشته شده ام این جا جان بدهم. این خیلی عالی بود برای مان که بزرگی آن شخص را ببینیم که چنین صحبت می کرد و آماده مرگ بود بدون این که کسی را ملامت کرده، به کسی دعای بد کند و چیزی را به مقایسه بگیرد.

من باور دارم که ما مددکاران واقعی نیستیم. ما شاید در مقابل چشمان مردم فعالیت اجتماعی می کنیم، اما در واقع ما انعکاسی از وجدان جهانیان هستیم. بخاطری که ما با تفکر و اعمال خود با عیسی ع بیست و چهار ساعت در روز تماس برقرار می کنیم. شما هم کوشش کنید این تماس را در خانواده خود که بصورت دسته جمعی عبادت می کنند و در برابر ناملایمات می ایستند ایجاد کنید.  فکر می کنم که ما در خانواده های خود به بمب و تفنگ نیاز نداریم، بلکه برای آوردن صلح باید با هم متحد شویم، یک دیگر خود را دوست داشته باشیم و آن لذت و قدرت حضور یک دیگر را در خانواده زنده کنیم. از این طریق ما بر تمامی پلیدی ها در جهان پیروز خواهیم شد.

رنج ها، نفرت ها و بدبختی های زیاد موجود است و ما با عبادت و قربانی های خویش باید از خانواده های خود آغاز کنیم. زیرا عشق در خانواده آغاز می شود و باید از طریق اعمال و رفتار ما آنرا به دیگران انتقال بدهیم.

زمانی پیشتر در کلکته در بدست آوردن شکر با مشکل مواجه شده بودیم و نمی دانم  چه گونه این موضوع به کودکان رسید و در آن میان کودکی چهار ساله بود، پسر هندی، خانه رفت و به والدین خود گفت: من برای سه روز شکر نخواهم خورد و آنرا برای مادر تریسا خواهم داد تا به کودکان بدهد. پس از سه روز والدین اش او را به خانه ما آوردند. من هرگز با وی ملاقات نکرده بودم و کودک متذکره با بسیار خوبی اسم مرا بر زبان میراند و دقیقاً میدانست که چه کاری انجام داده است. او میدانست که میخواهد عشق و محبت خود را با دگران شریک بسازد.

و چنین است که من چنین عشق و محبت فراوانی را از شما بدست میاورم. از زمانی که من اینجا آمده ام عشق و محبت شما را در کنار خود می دانم؛ عشق و محبت واقعی و قابل درک. این حسی به من می دهد که گویا همگی در هندوستان و همگی در افریقا انسان های بسیار مهم و با ارزش برای شما هستند. و من احساس خانه را این جا داشته ام.

و اینجا من با شما صحبت میکنم و از شما میخواهم که به فقرا برسید، نخست در خانه های خود تان. و به ایشان عشق بورزید. آن خبر خوش برای مردم خویش باشید. راجع به همسایه نزدیک تان آگاه شوید – میدانید کی است؟ من تجربه فوق العاده غیر عادی با یکی از خانواده های هندو که هشت فرزند داشت، داشته ام. آقایی به خانه ما آمد و گفت: مادر تریسا، این جا خانواده با هشت فرزند است که برای مدت طولانی هیچ چیزی برای خوردن نداشته اند، کاری برای شان بکن. من یک مقدار برنج برداشتم و فوراً به خانه شان رفتم. اطفال را دیدم که چشمان شان از گرسنگی برق میزد، نمیدانم که شما آیا گاهی گرسنگی را دیده اید. من بسیار اوقات آنرا دیده ام. مادر خانواده برنج را گرفت، آنرا تقسیم کرد و از اتاق خارج شد. وقتی دوباره آمد ازش پرسیدم: کجا رفته بودی و چه می کرد؟ پاسخ خیلی ساده برایم داد: آنها نیز گرسنه اند! خیلی بالایم تأثیر گذار بود چون او می دانست که همسایه مسلمانش نیز گرسنه است. من برنج بیشتر آن شب برای شان نیاوردم چون میخواستم که آنها از شریک ساختن دوستی و عشق شان لذت ببرند. کودکان آن خانواده خوشحال بودند و مادر عشق اش را با آنها شریک می ساخت. و میبینید که عشق در خانه آغاز می گردد. من خیلی، خیلی خوشحالم از چیزی که بدست آورده ام اینجا. این تجربه بزرگی است من با آن دوباره به هندوستان بر میگردم. من چند هفته بعد، شاید 15 فبروری برگردم و خواهم کوشید تا عشق و محبت های شما را با خود به آنجا ببرم.

من خوب میدانم که شما این سخاوت های تان را پایان نداده، بلکه آنرا برای همیش ادامه خواهید داد. خیلی خوشحال هستم که امروز کودکان گرسنه میتوانند از کمک های شما استفاده کنند و خوشحال باشند. پس بگذارید خداوند ج را سپاسگذار باشیم که برای ما فرصت داد تا این جا بیاییم و با یکدیگر آشنا شویم و این آشنایی سبب نزدیکی ما شد. ما آماده خواهیم بود تا نه تنها کودکان هندوستان و افریقا را حمایت کنیم، بلکه به کودکان تمام جهان کمک نمایم، زیرا دوستان ما در تمام جهان حضور دارند. با جایزه یی که به عنوان جایزه صلح بدست آورده ام، قرار است خانۀ برای کسانی بسازم که سرپناه ندارند. بخاطریکه فکر می کنم عشق در خانه میباشد، اگر سرپناهی برای فقرا بسازیم عشق و محبت بیشتر گسترش خواهد یافت. و با استفاده از این عشق و محبت واقعی ما قادر به گسترش صلح خواهیم بود و خبر خوش صلح را به فقرا و همگان خواهیم رسانید.

برای آمادگی جهت انجام این مأموریت بزرگ باید عبادت کنیم و برای انجام کارهای بزرگ آماده شویم. ما باید عشق و محبت خود را با همه شریک بسازیم. رنج ها و مشکلات زیادی موجود است و باید از طریق کمک های انسان دوستانه خویش آنها را حل کنیم. در سراسر جهان فقر وجود دارد، اما فقر کشورهای غربی را نسبت به کشورهای دیگر مشکل تر یافتم. وقتی فردی را از کنار جاده بر میدارم به وی قابی برنج و توته نان میدهم، احساس رضایت میکنم. بخاطری که با این کار خود من گرسنگی را از بین برده ام. اما فردی که اخراج شده است، فردی که احساس بیگانگی و ترس می کند و از جامعه طرد شده است – این نوع فقر خیلی اذیت کننده و بسیار مشکل است تا آنرا رفع کنیم. مددکاران اجتماعی مان در میان هم چو مردم فقیر در کشورهای غربی کار میکنند. خوب من از شما میخواهم تا برای ما دعا کنید تا ما آن خبر خوش باشیم، ما بدون همکاری شما نمی توانیم پیش برویم، شما باید این کمک را در کشور خود تان بکنید. شما باید فقرا را بشناسید، مردم ما شاید از لحاظ مادی خوب باشند، اما فکر میکنم اگر ما همه به خانواده های خود نگاه کنیم، بعضی اوقات چقدر به مشکل میتوانیم برخ یک دیگر بخندیم، در حالیکه این خنده است که عشق از آن آغاز می گردد.

بگذارید همه ما با لبخند با همدیگر روبرو شویم، زیرا لبخند آغاز عشق است و وقتی ما یکدیگر خود را دوست داشتیم، بصورت طبیعی کاری برای رفع مشکلات خویش انجام خواهیم داد. برای من و سایر مددکاران اجتماعی در سراسر دنیا دعا کنید تا ما به ایمان و معتقدات خود پایبند بمانیم، خدا را دوست بداریم و با شما یکجا در خدمت فقرا باشیم. آنچه انجام داده ایم بدون دعاها و کمک های شما ممکن نبود. من از شما میخواهم تا برای همیش این کمک های خود را حفظ کنید.

چند روز پیش 15 دالر از نزد مردی بدست آوردم که از بیست سال بدینسو خوابیده است و تنها قسمتی از بدن را که میتواند تکان دهد دست راستش است. و تنها همراهی که ازش لذت میبرد، کشیدن سگرت است. او برای من گفت: من برای یک هفته سگرت نخواهم کشید زیرا پول آنرا برای شما میفرستم. این باید قربانی سختی برای وی باشد، اما ببینید چقدر زیبا، چگونه او احساسش را شریک ساخت. و با آن پول من نان خریدم و برای کسانی که گرسنه بودند دادم تا هر دو جانب خوشحال باشند. این راهی است که ما عشق را که تحفه خداوند است با همه شریک می سازیم. همچنانیکه حضرت عیسی ع آنرا تجربه میکرد. پس بگذارید ما نیز او را و همدیگر را در حالیکه جشن کرسمس نزدیک میشود، دوست داشته باشیم. بگذارید این نکته را بخواهیم که هیچ کودکی ناخواسته نباشد و ما همدیگر را با لبخند ملاقات کنیم، بخصوص در زمانی خندیدن مشکل باشد.

هرگز فراموش نمی کنم که چندی قبل چهارده دانشمند امریکایی از دانشگاه های مختلف ایالات متحده امریکا به خانه ما در کلکته آمده بودند. بعد در باره اینکه آنها در سرپناهی حضور یافته اند که برای مرگ آرام و با وقار ساخته شده است. ما خانۀ برای مرگ آرام و با وقار در کلکته داریم. جاییکه ما حدوداً 36000 تن را تنها از جاده های کلکته برداشته ایم و از میان آنها حدوداض 18000 تن آنها در همان خانه با وقار و آرامش کامل جان داده اند. دانشمندان امریکایی به آن خانه آمده بودند و ما از عشق و محبت صحبت می کردیم و سپس یکی از آنها از من پرسید: مادر تریسا لطفن برای ما چیزی بگو که همیشه بیاد داشته باشیم.  سپس من گفتم: به یکدیگر لبخند بزنید، در خانواده های تان برای همدیگر وقت بگذارید. با لبخند با همدیگر صحبت کنید.

چنانچه امروز گفتم اگر برای هیچ کاری دیگری به جنت نروم، برای تبلیغاتی که باعث شان شده ام به جنت خواهم رفت. بخاطریکه این پروسه سبب عام شدن کمک به فقرا شده و مرا بیشتر آماده رفتن به جنت کرده است. فکر میکنم ما باید زندگی را با زیبایی سپری کنیم زیرا خداوند  ج با ما است. اگر تنها بخاطر داشته باشیم که خداوند ج ما را دوست دارد و ما فرصتی داریم تا دیگران را دوست داشته باشیم در آنصورت کشور ناروی آشیانه عشق خواهد شد. و چقدر زیباست که اینجا مرکزیتی برای صلح ساخته شده است. و از اینجا خوشحالی آن طفل تولد نشده سرچشمه میگیرد. اگر شما شمع روشن جهان صلح شوید پس جایزه صلح نوبل واقعاً تحفه مردم کشور ناروی خواهد بود. خداوند ج نگهدار تان باد!

 ------------------------------

*در این قسمت سخنرانی بیش از حد آموزه های مذهب مسحیت تذکر داده شده است که به نظر مترجم نیازی به ترجمه آن نبود.

نوشته شده توسط بنیاد صلح و عدالت   | لینک ثابت |